×

روز خبرنگار؛ گرامیداشتی برای حرفه‌ای در آستانه فراموشی

  • کد نوشته: 15401
  • ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
  • 0
  • روز خبرنگار امسال بیش از آنکه فرصتی برای تبریک باشد، باید زنگ هشداری برای حرفه‌ای باشد که آرام‌آرام در حال فراموش شدن است؛ حرفه‌ای که زیر سایه شهرت مجازی، رانت، بی‌تخصصی و افول اخلاق حرفه‌ای، بیش از همیشه به بازتعریف جایگاه و رسالت خود نیاز دارد. ملت آزاد آنلاین – هفدهم مرداد، روز خبرنگار، در […]

    روز خبرنگار؛ گرامیداشتی برای حرفه‌ای در آستانه فراموشی
  • روز خبرنگار امسال بیش از آنکه فرصتی برای تبریک باشد، باید زنگ هشداری برای حرفه‌ای باشد که آرام‌آرام در حال فراموش شدن است؛ حرفه‌ای که زیر سایه شهرت مجازی، رانت، بی‌تخصصی و افول اخلاق حرفه‌ای، بیش از همیشه به بازتعریف جایگاه و رسالت خود نیاز دارد. ملت آزاد آنلاین – هفدهم مرداد، روز خبرنگار، در تقویم رسمی این سرزمین یادآور ایثار، تعهد و نقشی بی‌بدیل در مسیر آگاهی‌بخشی جامعه است که شهید محمود صارمی آن را معنا کرد؛ روزی که قرار است کلاه از سر برداریم و به احترام کسانی بایستیم که با قلم و اندیشه خود، تاریکی جهل را از پیش پای مخاطبان برمی‌دارند؛ اما امسال، این روز برای بسیاری از دل‌سوختگان عرصه رسانه، نه نویدبخش آینده‌ای روشن که آینه‌ای تمام‌نما از زوالی هولناک است؛ زوالی که در آن، رسانه‌های مکتوب و دیجیتال ما به طرز نگران‌‌کننده‌ای از وجود خبرنگاران حرفه‌ای و متخصص تهی می‌شوند و جای آن را افرادی پر می‌کنند که نه سواد روزنامه‌نگاری دارند و نه درکی از رسالت خطیر این شغل.
    آنچه امروز در فضای رسانه‌ای کشور می‌گذرد، نه یک تحول طبیعی که یک آفت ساختاری است که ریشه‌های دموکراسی و آگاهی عمومی را نشانه رفته است.
    توهم همه ‌چیزدان بودن در عصر شهروند خبرنگاری
    بی‌شک، فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی تحولی عظیم در سرعت انتقال اطلاعات ایجاد کرده‌اند و دسترسی به وقایع را برای همگان ممکن ساخته‌اند؛ اما این دستاورد بزرگ، یک روی سکه نیز دارد که به شکل یک توهم جمعی درآمده است؛ توهم اینکه همه می‌توانند خبرنگار باشند. اینجاست که مرز میان شهروندی که اتفاقی را می‌بیند و خبرنگاری که آن را روایت می‌کند به کلی محو می‌شود. خبرنگاری صرفاً دیدن و گفتن نیست؛ خبرنگاری یعنی راستی آزمایی، توازن بخشی به روایت، ارجاع به منبع معتبر و تعهد به اخلاق حرفه‌ای.
    متأسفانه امروز شاهدیم که انبوهی از اکانت‌های پرمخاطب در اینستاگرام و توییتر (ایکس) با تکیه بر چند هزار یا چند ده هزار دنبال کننده، خود را مصداق یک رسانه مستقل می‌دانند و هر خبر بی سند و مدرکی را بدون کوچک‌ترین پالایشی منتشر می‌کنند. این معضل به حدی رسیده که بسیاری از مخاطبان، شایعه را به جای خبر و احساسات لحظه‌ای را به جای تحلیل عمیق می‌پذیرند. این شهروند خبرنگاری بی‌ریشه، به آفت بزرگی بدل شده که اعتماد عمومی به رسانه را به پایین‌ترین سطح ممکن رسانده است. خبر، در این فضا، دیگر کالایی برای آگاهی نیست بلکه ابزاری برای جنجال‌آفرینی و جذب فالوور شده است.
    سردبیران بی‌سواد؛ میراث شوم رانت و رفاقت
    اگر معضل اول ناشی از نفوذ کاربران عادی به عرصه خبر بود معضل دوم که بسیار هولناک‌تر است به ساختار درونی خود رسانه‌های رسمی بازمی‌گردد. روزگاری نه چندان دور، رسیدن به پست‌هایی همچون دبیر سرویس، معاون تحریریه و یا سردبیر، مسیری پرپیچ‌وخم و نیازمند سال‌ها تلاش، مطالعه مستمر، کارآموزی در کنار پیشکسوتان و کسب تجربه میدانی بود؛ اما امروز در بسیاری از رسانه‌ها این پست‌های کلیدی به افرادی سپرده می‌شود که نه تنها کارنامه درخشانی در روزنامه‌نگاری ندارند بلکه فاقد حداقل‌های سواد آکادمیک و حرفه‌ای هستند. معیار گزینش آنها، نه تخصص و تبحر که آشنایی با افراد و ارتباطات رانت گونه است. فردی که تا دیروز صرفاً به واسطه حضور پرشور در فضای مجازی یا نسبت فامیلی با مدیران، پا به تحریریه گذاشته ناگهان بر کرسی سردبیری تکیه می‌زند و درباره مهم‌ترین مسائل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور اظهارنظر می‌کند. این افراد به دلیل ناتوانی در درک سیر تحول یک رویداد و نبود نگاه کلان به مسائل، صرفاً به بازنشر کلیشه‌های تکراری و حاشیه پردازی اکتفا می‌کنند. آنها نه تنها توانایی هدایت تیم تحریریه را ندارند، بلکه با اولویت‌دهی به سلیقه‌های شخصی و روابط دوستانه، اساس شایسته‌سالاری را در رسانه نابود می‌کنند. نتیجه این مدیریت ناکارآمد، تولید محتوایی سطحی، کلیشه‌ای و فاقد هرگونه ارزش خبری است که مخاطب را به سمت انفعال و بی‌اعتنایی سوق می‌دهد.
    نابودی نقد فرهنگی؛ از هنر تا بازگویی پلات
    شاید یکی از تلخ‌ترین نمودهای این بحران در حوزه تخصصی فرهنگ و هنر رخ نموده است. حوزه‌ای که ظرافت، ذوق و دانش تخصصی در آن حرف اول را می‌زند. متأسفانه امروزه موج گسترده‌ای از افراد با عنوان خبرنگار هنری یا منتقد فیلم و تئاتر پا به عرصه می‌گذارند که عمیق‌ترین تحلیلشان، بازگویی داستان (خلاصه‌سازی فیلم) است. آنها نقد را با گزارش یک فیلم اشتباه گرفته‌اند و کوچک‌ترین آشنایی با عناصر فنی سینما از جمله میزانسن، نورپردازی، تدوین، طراحی صحنه و موسیقی متن ندارند.
    نقد واقعی، سفری به اعماق زیرمتن اثر است؛ کشف لایه‌های پنهان معنا، نسبت‌شناسی اثر با زمینه‌های اجتماعی و تاریخی و ارزیابی تکنیک‌های کارگردانی؛ اما این منتقدانِ خود ساخته که هیچ تلاشی برای آموختن نشانه شناسی، زیبایی شناسی و تاریخ سینما نمی‌کنند، تنها به قضاوت‌های سلیقه‌ای و کلیشه‌های از پیش ساخته بسنده می‌کنند. از سوی دیگر، برخی از همین افراد فکر می‌کنند در قامت یک خبرنگار، هر نظری که به ذهنشان خطور کند، می‌تواند به نام تحلیل منتشر شود، بی‌آنکه کوچک‌ترین تخصصی در آن حوزه داشته باشند. 
    این رویکرد نه تنها کمکی به ارتقای ذائقه هنری جامعه نمی‌کند، بلکه به عاملی برای تنزل سطح نقد و تحلیل فرهنگی تبدیل شده است؛ جایی که مخاطب صرفاً با یک پلات خشک و خالی مواجه می‌شود و هیچ درکی از ارزش‌های بصری و محتوایی اثر پیدا نمی‌کند.
    رکن چهارم یا دفتر خاطرات شخصی؟
    در نظریه‌های علوم سیاسی، رسانه به عنوان رکن چهارم دموکراسی شناخته می‌شود؛ نهادی که باید در کنار قوای سه‌گانه، بر عملکرد آنها نظارت کند، ناهنجاری‌ها را افشا کند و صدای بی‌صدایان باشد؛ اما متأسفانه، نسل جدیدی که با این توهم وارد رسانه شده برداشتی وارونه از این رکن اساسی دارد. آنها گمان می‌کنند رکن چهارم یعنی نوشتن مطلق هر آنچه به ذهنشان می‌رسد، بدون توجه به اصول امانت‌داری، بی‌طرفی و انصاف. آنها رسانه را به مثابه دفتر خاطرات شخصی خود در نظر گرفته‌اند که در آن می‌توانند به هر شخص یا نهادی بدون پشتوانه مستند تهمت بزنند یا برچسب بچسبانند. این رویکرد آری گونه به هرج و مرج اطلاعاتی و گزارشگری هیجانی دامن زده و رسالت اصلی رسانه یعنی شفاف سازی را به حاشیه سازی تقلیل داده است.
    خبرنگاری که برای راستی آزمایی خبری حتی پنج دقیقه وقت نمی‌گذارد یا منبع موثقی برای ادعای خود ندارد، نه تنها به مخاطب خیانت کرده، بلکه ضربه‌ای جبران‌ ناپذیر به اعتبار کل صنعت رسانه وارد می‌سازد. اینجاست که مرز میان کلمه و حقیقت گم می‌شود و جامعه در گردابی از شبه اخبار دست‌وپا می‌زند.
    چراغ‌های امید در دل تاریکی و راه نجات
    با وجود تمام این آفات و بحرآنها، انصاف حکم می‌کند که به وجود معدود خبرنگاران و منتقدانِ واقعی اذعان کنیم. کسانی که همچنان با عشق، تعهد و دانش در دل این فضای آشفته به رسالت حرفه‌ای خود پایبندند و با کمترین امکانات بیشترین تأثیر را بر آگاهی عمومی می‌گذارند.
    این عزیزان، سرمایه‌های اصلی صنعت رسانه هستند و گرامیداشت روز خبرنگار واقعاً شایسته آنهاست؛ اما برای نجات رسانه از این وضعیت اسفبار باید چاره‌ای اساسی اندیشید. نخست ضرورت دارد رسانه‌ها منشور اخلاقی نافذی برای خود تدوین کنند و برای عضویت در تحریریه، مدارک آکادمیک و کارآموزی عملی را الزامی بدانند و از گماشتن افراد صرفاً به واسطه روابط و یا شهرت مجازی پرهیز کنند. دوم، نیاز به بازتعریف شهروند خبرنگاری داریم؛ باید به مخاطب یاد داد که دیدن یک اتفاق و بیان آن او را خبرنگار نمی‌کند بلکه روایت درست او را به یک عنصر مؤثر تبدیل می‌کند. سوم، در حوزه هنر و فرهنگ، باید گفتمان نقد علمی را احیا کرد و از حضور افرادی که به بازگویی داستان می‌پردازند، جلوگیری کرد و به منتقدانی بها داد که زبان تخصصی سینما و هنر را بلدند. چهارم، باید بسترهای آموزشی مستمر برای شاغلان فعلی رسانه فراهم آورد تا دانش آنها به‌ روز شود؛ و نهایتاً، مخاطبان فهیم نیز باید رسانه‌هایی را که به جای عمق، به حاشیه روی می‌آورند، تحریم کنند و با مطالبه گری خود، بازار را به دست صاحبان اندیشه و قلم بسپارند.
    هفدهم مرداد، روز خبرنگار، امسال نه فقط روز یادآوری ایثار و تعهد شهید صارمی که روز هشدار است؛ هشداری به همه دست‌اندرکاران رسانه که اگر این روند نابود گرانه ادامه یابد، به زودی دیگر، خبرنگاری به عنوان یک حرفه تخصصی معنای خود را از دست خواهد داد و جای خود را به «اسپین‌ داکتورهایی» خواهد داد که با بازی با ذهن مخاطب، حتی زورِ بازگویی درست یک فیلم سینمایی را هم ندارند، چه رسد به نقد قدرت و روشنگری در پیچیده‌ترین مسائل جامعه.
    بیایید در این روز، با تأمل در این بحران، عزم خود را برای بازگرداندن شأن و اعتبار ازدست‌رفته آنها این حرفه جزم کنیم و به جای تقدیرهای تشریفاتی، به فکر نجات رکن چهارم دموکراسی از ورطه نابودی باشیم.
    انتهای پیام/

    برچسب ها

    نوشته های مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *